Go back

139- بچه جون داد مزن آلولو میاد (نسیم شمال)

52m 59s

139- بچه جون داد مزن آلولو میاد (نسیم شمال)

يروي هذا النص الطويل فترة حرجة من التاريخ الإيراني، وهي حركة المشروطة الدستورية في أوائل القرن العشرين. يتم سرد الأحداث من خلال عدسة النضال الفكري والصحفي ضد حكم أسرة قاجار المستبد. يبرز دور الشاعر الوطني سيد أشرف الدين القزويني وصحيفته الشهيرة "نسيم الشمال"، التي أصبحت منبراً للتحريض على الإصلاح ونشر الوعي بين العامة. يصف النص القمع العنيف من قبل النظام، بما في ذلك قصف المجلس (البرلمان) من قبل محمد علي شاه، مما أدى إلى تصعيد المقاومة، خاصة في مدن مثل رشت وتبريز التي تحولت إلى معاقل للثوار الدستوريين. النص مليء بالتفاصيل عن التحديات العملية لنشر الصحف السرية، وحماسة الناس للأفكار الجديدة، والتضحيات التي قدمها النشطاء. في النهاية، على الرغم من النكسات، يصور النص حركة المشروطة كفترة حاسمة زرعت بذور الفكر الديمقراطي والوطني في إيران، حيث أصبحت كلمات مثل نسيم الشمال رمزاً دائمًا لحرية التعبير والمقاومة ضد الاستبداد.

Transcription

4995 Words, 24154 Characters

Arabic
باتيه موالو ميوال دول فرعوك ميوال هفرح موالو ميوال هفرح موالو ميوال بيبادت دل لبهو راو ميي دلت نو مي نو ميسان ميوالت أسفتا ميوال باتيه ميوال دول فرعوك ميوال وبإذاGregكم, أجرد من مختلفات السلام. انا بزود درون روز شبهة برزخي دائمايزة 14. شرن وشتشهد زبشهد عماداش كردم زمانكه هجد اصرسيب انترنت نعضشتهم لا انترنتي بودنا تلفوني ونمي دن استمتشف فاجئي بزور جو وحشت نوكي اتفاق افترضه. هم انهالهم باختي تصفير انجابانون برومان دو زيبا از جلوش اشام رادمشه طوى تصليت كفتاني شرحة منادره خلت بيك خلها الانتماعكوز لازم روبر جشدداً بفتكس نشتبشاً قبل در كبلي اهترام خلها خاصطان كفتكس منتشر بشي جون متونه هل يشنجه ازاره بهترقونه. خودة ما فكرتهم انتشارش متون علان خوبباشة مفيد باشة. هل اخر اي بيزود ميجم كيشيزك علان خويتشاني تشتوري ساخته شده فلا برم صرغ صارجوزاشت سيداش رفتدي نقاز وني ناسم شمال هدود سد شاس سالبش حولي سالي زر دوستو عشته شده غمري بنددر غزوين بدونياء عمدام شند يزبح رتما شاء عمدام عمدام أزغي بمتلاق نوع جهون شند روزي سوج جهون نام افدر سيد اهماد غزويني نام شروفا لموادرش انتخاب كارت اشفتدي اشفتدي مكارد موادر نام من ريخ تشهد معرفت ترقام من حنوز اشفتدي ششماش نشد بود كبيرش ازدونياء رفت بات شيخ يسارك الاشпى داشه دو عموالش انقرب بزور ازاشن جرفت رفت باب عمسو جنوطن ايم من شدام ششماء هدر قزوين يتيم دريتي مخانا عمرا شيخ بورد ملكماء لم روز روه يغاس بخورد زوهدان بس خانهارا خردان دهستي بيشارهارا بوردان مدر بها ربت باختي كبوت بسارش شبادتست خليبوزور كد اشفتدي وقت بشتلا وشتب شد شمجن بسارش تدبر ارق برك اربالو نجف درجا واني بها زاران ابتلا رفت مزك ازوين بسوية اربالو اشفتدي دن دن بال معرفت دين بود ادم دين داري بود اشف اربالو نجف مروزو ماركاز اولوم ديني بود واني باد از فاانش سالدل شبارا وطن تانش شد بود بارجاش قزوين ساختي زندجم إجزارون تيه او جزواني اشكي دخطر قاز Winnie مفتد بجونش ولخانوا داش جزني مداداك ان في صالية لغابا يفاقير بدخطر شم يزدفاج كنه اشرف اجتفادي بدير شكسته رهية تبريز مشهة بستدو سالشبت كرهية تبريز جوت. دست خاليمة في اللاسخوانين ججر سوية آزربا جن كردم صفر دره تبريز بسوز تأب خدمتا بير رسيدا مني مشاب. بشو استطخن دا مدرسي هي اتو جغرا فيها وهندسي سرفونه ومنتغفق هكالام جميل را يكده رخن دا موصلام. اشرف دين كسري پرسودة داشت خود بفوستا بيراما دعارف مسلاك دانش مد. انجاء علمك جي علماء اندور بلد بدا روية خرد ياد جرف انجاء تحت تأسيرون استطقائه جرفك تو يبستد رسي سالج شبيه يمار دي بوكتو وكامل شدبت بد روهي راست شد. فسازانجا سوية جي لانها مدم مست اسهبا يرفانها مدم راستي ان بر جر دانا مداراند حق جر نوسم مشا واتسي سد ورق. مرد مراست خير شفت دين تهب لجرفتان اشرف دين دي جنما كي جو تون دوران ارتبات مرد مجلا بازار وجان شورا ويو قاف خزن خلخ بطنج بود. كارجاران يزج جي لان مرفتان سارشها ينفت باكو وكارخونها قاف قاف قار مكاردان انجاء مددا كما مرد مازاد خات و سارزا منها يروسي در فعليات مكانا. روز نامها ينجار ميخون دان بازير روز نامها ينجار وار داشا وخوش ميوضان روز ناماهاي بسرشك لجزع بنو بازبان السادخندني تسججوزر انه دين مرابدت روز ناماها تسججاش كم كم جمبش هاي هموسره شكت جرائفت. جمبش هاي كتو ايران كم صبقه بوت. مسلاً اتساب كارجبان هاي لنجرود اتساب بار باران انزالي رشد شرشك لنكحك او برز راش شسارن مخنبه برزن. روز بارها ترزك لنكشرة درخطان زيطون روز راحسا زيقات كردند. ساد اشرف دين هم سالها شاه دين جمبش هاي اشتماعي تجيلا انبوت. يكيز روز ناماها يقاف قزي كتو راشت بأشرف دين ملسيد اسمش بد ملان استدين. روز نام ملان استدين روز نام مهميك داخل شسودها يشور انجز ميش زعالي اجبار تهر زاده مارف بس صابر هم بوت. روز نام يتوركي ان اعدام كسوار بشت تسير زياد روز نام ملان استدين يو ارانيو الاسبوت. باب انك انا شري مربوت با اخبار وغي اران هم خلطة وجد اشت. روز نام ملان استدين شيء كب مردم ايران من تغيلي مكات تجربة هاي انجلاب وحواضي سروسي اتزاري بوت. انش زام بر مردم ايراخل جادي بوت ايرانيو هارشي بطاري خب اغاب خدشوني غامك رم فقط فادشو استبدات مددا تا انت. اصل ان غلاب روز نام وفاه مدن شيء شجريا. مهمد الي مرزف ولي ارت هم داس تور داد بوت بي جارد انت هار سروسون بيك ملان استردين في داكير دان بسجلانه ارساب ملان استرد رم دا البياران. با انها المردم اهل مطاله هار جلبود روز نار جر مي او ردان مخندن. سيد اشرف ادين تباقت انا اي مدبود راست شرن امي جوفت ولي شاران و دوسداش ولي بعد از خندن ملان استردين تحت اتاس اي رتان زفوكا اي حي صابر يو اشف اشقار اشقار ام اشرف سمت شر. وان ام شر اتان زفو فكاه. زبان شهر شمس مولان أسردين خيه لسعودة وحمف احمد. مس مولان أسردين هم شئرش جزن دفو أغائب اخش بوضو Ponzi Chauqanoye. شهر هي أشفدين أغاد بهالبوت كمارضة مجيلا شفتش شدًا. إن شهد كبفك روان داختني ناشتي أفتد. در حزار سيستد بستوشهور چون کشود مشروته ان شهروا دعور, شخص دمجاد ناسي من نغزره اتش بخشيد المزبويا شمارض رو. هم زمانا يماش روتي اشفدين هم روز نامي ناسي مشمول رو منتاش ركات. اشفدين هم أبوش مساميك حسائي كمخان ترد موطعوي بكولان بوهوران اسمان تخاب جارزاندج. من دبو دالي اسمي ناسيارش شي بزاري. اسمعي كليس كاردبو دبو دبو ان شرون بدلش نمي شاستة انك رف صراغ ديوانها فزوك في يفالي بيغر بينا محافز كل نظرش شئ. طاقتها بافز رو باس كارد شش مش بي ان غزل خوط. خوش خبار باشي اي ناسي مشمول كبمام رسات زمان وصال. اشفدين شندين بارزي لابتكرار كردين بيته باتارك شي بناسي مشمول ويتكرار كربا خوطش بات فكر كي ناشليات شمول واملكات دولي تولي دمشد جي. ازووار ميخود مسا ناسي مي خوش خبار باشي. فاس شي بهتارز ناسي مشمول خوش خبار باشي اي ناسي مشمول. روز نمي ناسي مشمول كبير باري هفتنام بود مأملان تشاهل ترسف يقات وزري با شب سور بترش من تشير مشوط. ان ناسي ريه تو يجيلا مسل بوم سداجات. تو ينشان تقارز كوشي جي بورس شير مرده ها ونو بساماني هاشون ربا يبايا نصاد وشي رين مخندن. خوض شن مشكلات شن رو آين وار تشان تقارز نصاد مددا. ينفرق ناسي مشمول لأستشكوش شن رفى دور واشمش استان اي نمي خوض انا كيف مكارضان بعد اي نمي خوضان تقازبار مشوضان. [موزيقات] از دوران ماشتی بگن بدنس بنازرم. اندوران اروپایها بسر اتوی سر و تو تمدن دن اشنجلوی رفتنوا مردم ایران گرفتار و اکومتها یفاست دخوت کامی قاجار بودند. اکومت در وغس صبار نادنیم اردوم بود. ایران ماشتی بسوادی و مشکلات افرحنگی مردم بیداد مکرد. تو اهام اندوران باخشها یز ایرانم جدا شدند. گرد جستان و ایران و ناخجاوان و کفقا زنیم یز بلو چستان حرات. روز ها و انگلسی هم راب رتی ایران دخالات مکردند. این ها باستشد بجان فشانی ازاری خاون بری افوالیم بار در تولی تاریخ در زمانی مزف رادن شا ها ایرانی هم ماش روطار اتجو بی کنان. ماذا ماذا کامی لسن چجیریز. ماش روطف ازاری بایان ایر رتی باز یع البرتی بس کهیلی بمانائی مده. هنوز چن موحاز ایلان اماش روطن اجز اشتبود که مزف رادن شا و افتاد موت. مهمد ایلی مرزا شود جانشنش. مهمد ایلی مرزا خیلی با مجلس شورای ملیو اینو اینو اینو اینو احالیم اکت مددید این دیند از سپوش و استان نمیزا رغالات درش مخاد بقونه. ان شود که برراوش کامل دیموکراتی که با چند توپ این مشکل و از سر رو بایر داشت. مجلس رو با توپ بس با کمکه کازا که. توپی که بمجلس خود در و اغت توپی بود که بگوردی کامجونی دیموکرستی تو ایران خود. اشتف دین هم دست بقار شودت این از امشمال این شه رو چا بکرد. مجلس فاوته بر پا سوزید کاری خوب محایا سوزید از اصال شربت حالو سوزید این سوخن را هم این شاو سوزید رهم اللا الل مشرویته. جمجر دید هم بود تبوته بمجلس فاوته خاونی بشته بسارف گردی چوکلیون گولو پس بخاونید هم بخرص و بر هم اللا الل مشرویته. اقدماته محمده لشوه بر از دی بینیم از دی مطلاق خودش تمام لکت به همین توپسته نمجلس تاوناشت. بادش خواب رسید کشوهت داد زیاد یعز از از دیخاون و مشرویت تالباند رو توی با اخشوه ایدام کرد. نسیم شمال دلش خون شد و لی با خودش کفنه با ادین سودیواریو هبا اسم شکار رو تاتیل کنم. توی نسیم شمال اشنیوشت تا کشلیش ایخانام ملانگست تاون در دل مغبا رو زنگست تا پیر دلیل مستمنگست تا رشتب دست ان دبنگست انگفلتها بهاش رلانگست. تو مسترکار مستابدست تا دل بنفار مستا ادست تو ملتمو بشاه زدست تا شاه بخاونیم ممدست جن کندن سایمو جفنگست انگفلتها بهاش رلانگست. توی تا حران هنوز داشتند با لمبارزون مگاشتن کسر بنستشون کنن و لی توی تا بریز هال حوا فرق مکرد. توی تا بریز هال حوا فرق مستا ادست تا شاه برق مستا ادست تا بریز خدا یارتن دست خدای کم کارتن. نوم شمو در همی بر با رگاشت بمردی یهونر مستهر داش نمودند با الو هزر در همی جا نقشه و آسارتن ملت تا بریز خدا یارتن. مهمد الشاه وقت خواوروی تا بریز و شنید دستورد هر کاری میتونم با کنن که دیگ از جای اگرالت تا کس نتنم با کنه. انجای که ایه تمال داشت ازین رالت تا با کنن راشت بود بر همی مهمد الشاه فور فوتی سال ازار سست بستوشی شکامری اغابا لخن کمالقاب بود بس سردار افخام رو فرستاد راشت. با یه سپا هقو درتمند. بگر ببند هوا بگر با کشت شروم شه. سردار افخام او بس ملو انجمان ملی راش رو مبنده بعد میفت دوم بل از دیخاها. دستور مده همی مده با توغیف بشان. نسیم شمال هم توی همی نقته توغیف میشه. اشرفت دین ویل آدمی نبود کب این توغیف هدست از فالیت با ارداری. پمیش میر پسرانه هاجی کازم وکیل رو آیا. این از از آزادی خانه مهم مراشت بودند. یه گروه سریم درست کرده بدا بس مقومیته ساتار. اشرفت دین هم از دین گروه زیل زمین میشه. این هجال ساتی داشتانم فکتیمی که اردن هر کدم ایل افتن بین مردوم آگه رسانی انجامی دردن ویلی فشار هتی راشت هر روز بیشتار بیشترم شود. هر روز حلقت هرم شود. هدیش ششمانی با ادز حکومته سردار اف خمتی راشتوز ولمستم ها یشابان روزیش. کمیته سری ساتار تسمیم میگرکه سردار اف خمر از سر رو برداری. گروه ساتار از له بیده سمیگرنو نقشه همی کشن روزی شونز ده مارم ازار سساوی سردی افتقام ری مرزن توی شهر رو راشت رو ازاد می کنن. اشفت دین همی سر بغی از له ده سمیگر او پا ببا با یبا گی ازادی خا موارزی می کنه. راشت آزاد میشه و ماردومی رو نو از این بندی می کنن شیلی شروت میدن در از بادی شنی هجده مارم سپا سالر فورد راشت میشه. شده گیلان ده گر بار پر انوار زیومن مقدم سکد سپا دار سزد گیلانین یک سر نمو یند. رو بار مقدم شروک شهل ابسار بی امرخود ندید از تنبی ند شتو ملت پرستی هیچ دیار. زدیلام گر ایان شد آل بوی، زدتون کابون شتو گشت پدیدار. و انتوری میشه که هفت ماباد استوری فنسیم شمال شش رز بادز آمدان سپا سالر شموری دیگی از نسیم شمال من تشر میشه. مهمد لشوف وقت مفهمه توراش چخ خواور شده هستو بی کل لست بیم شه تاهدید می کنکشمن تکتک ایماش شتخان و از دخان راش رو. یکی کی پیدا می کنه ممکشم. نسیم شمال هم انتوری جا و بشل میده. خصروفا ای کمان کراگا بی ای کباما بقه رو اتا بی چند گوی شاہ چون کنمن نه را ها جاری از خون کنمن شر هار اچه هامون کنمن خصروفا کن زقاتل اچتنابی باز هستند هر گوش شیران من تزر تاشا و دن گلابی. هر کبا اه لگی لند رفتاد نام اشازلوه ام کن برفتاد. τον رواي hired нет به تتمن Sinn skill CuArt به در یکczenie دار دیگا سکل ا� مردحت ide اون هستبو از جمانrei یادا به اسو جد اخليش اونامFilc چلیهرم يیentrecrosای do Заیم każيurai exتوضید نیم یعان کری اوزن اقریی زی Paradا آ Kayla آید که درگ یههرگي مبظرزان іگیلانی عای جلای مدابتی بعطوردا شرق عظ��ین همیشن سیدم شفاددین که روز گاریلا بفندع رفحتتی لیکن ت Joanna یی به زیدیпаده از کPoint Dareous ویلی ایم برد استخالی نایو دبت که زوین ایم بر کتار فشانگ رو سینش بسدب دو اصلهی توی مش تشبود ایم بر برای زاد گاهش آزادی بر مغانا بوردگود مبارزان دلوار راشت که زوین رو هم آزاد می کنان مردم گازوین هم میش زند توی کچه او خیابون این شیر اشتفاددی رو خندن که فاش میگو یام رح رس ممسل مانی یکیست مش رب مشروت خوهی جو شیرانی یکیست مییل شیرازی یو یزدی یو سفا هانی یکیست قصیق افکاوزی تبریز یکیست متفر گشتن چیران جمل از بحر شکار فته رزوین ماند از شیران یکیلان یادگار مبارزان راشت شن مه باده ارکت کردن بسامت سرمار ارکت کردن بسامت پایت اخت جنگ در گیریت تیران شروم شه نی رو هی شاہتو ایتران ویسرخ جنتر بدن باینها لمبارزان راشت پیروز میشن بسو هفت جمود یول آخر سالزار سساد بسو هفت قامری تیران بتسر رف مجاهادی نا آزاری خاخ در مییت مردوم بین فت کفتن فت همیلی محمد الشا از سلتنت خال میشه و پسرش اهمت شاک کب اچمت شنبود بشجانشینش اُنگ اد باچشبود کئا و لی پلشویت فرقد و سپدالش گیی مکت کار خاصیم تنس بکنی نسیم شمال هم برایفت همیلی نوشت ستشو کشه غور و تنم روز ادوشود با باچش بجوشود مشروت بباشود هنگا مصفا وقت وفا رف اجفاشود با باچش بجوشود شود خال محمد الیستخ تکیانی ان سنکتودانی پینهان و ناانی از چنگ درندگن و تنم روز روز روه اشود با باچش بجوشود از همین تارخ ببادز روز نومین اسیم شمالتویت اران منتشرمشه یانی باریبار دووم منتشرمشه محمد الیشا قا جر هم از راست از خوای که ایران فرار می کنه. اشترفت دینم تناسم شمالش از زبان مامده لشه اخجر میم سکه. دو دفریاد زدست فالکبو خلامون که نمو دین دلشه دای مارا کارس یکون. اینو از زبانه مامده لشه ام اصلا. فس لپایز بروسی ایش ادم را اخ نمون مقرفتیم از این مم لکتم سال برون. تار بی امروز دریرون شهما ازول کدید. ایو هنوز شمان مفلس بیپول کدید. چه گمونده اشتف احدار بمو جن کند یا که سردار مو از ارس بموتان کند. بخیاری بسی تهرون آهن کند. گرچه غلیون خرق ام رمارا لن کند نکشم دست زغلیون حلتارو زمامد. این سخن گفتم رفتم بموحمد سالبات. او خارش ند سالبات وامد پسان میاری بسد. نظم شمال بری جلوس احمد شو بر تخت سالترت همیش امی نمسه. در بخی ختب ب احمد شمیگه. ایشه هن شاوه جهن شران جنگا ورنگر. درنگر آولمی دیگرنگر. دوت خوهی کندر این مشروت چنوشی وانندر جهن رخ شهمات بر جهن. پر لمن را از و کیلان سهیها بات کندات کن ملتی رو شاوت کن. توی همین بوهی فتی تهران اشرفت دینگا زوینی شرمین و ستنسیم شمال که خیل میفت سر زابونا. اون رد این شرماشه رمیشه که ادوارت بران همتی کتا اتار خرماشه تخای این شر آورده. اونجام نباشته. شرکه از زابان شیطان مرتجائینه. یعنی نظر شیطان در برسوقوته استبداده. گف شیطان در اخش کنم و اخش کنم مرماشه او تبگول زور و تنشه پر زد مستابت گاشت فانا اخش کنم و اخش کنم. من که شیطان مازن روست زامنگیش شدم. مستابت دین همی مردان زرام پیش شدم. روستی من که زوزا اجا هنسیش شدم گاشتما نگو شنم و اخش کنم و اخش کنم. گف شیطان در اخش کنم و اخش کنم. اشفدین هلتی تیران دش ناسیم شمال شدارمی و افورد مفرستات بهامی شر های ایران. سبستار هم تو راشت بود از اشمویت میکر. سبستار از ترفع انجمان ایالتی گیلان یکستد وان مفرستی تیران تو بدست اشفد دین برصف و بزن بزاخم انتشار ناسیم شمال. ناسیم شمالتی تیران هم همون مهبو بیت گیلان رو پیدا می کنه. مردم جونشون بصشر های ناسیم شمال در میره. هم اوشر ان بایان ان شرینی کلوم اشفد دین میشن. چم کمک شاواداران مین بیش مگن که توکاماش دری از زابان مه ارفمی زانی خوب از زابان مب بیگو چرد از دریم. اشفد دین میگی اخیی جولی نس و اینج رو بگیم. هاواداران میگن که ناخیر شمه گر فیمار مین میسی پس بید انم میسی. اشفد دین ترفه زخود نوشمی ده زابون هاوادارانش این شرمی نسیم شمال. نتلاخ همونال لنسیم اوشرم مر ادبیات نسیم تشنکاما بزولا لقلامت. سلسبی لستراوان از رغمت افرین بر قلام مخترمت کبود خومی اتفاولیتیم اوشرم بر ادبیات نسیم. یا ور بی وزانانی بقلام هاو می راج برانی بقلام خرر رو حروانی بقلام قلامت شاوخی جنو تنائیم اوشغم بر ادبیات نسیم. گرچه تهران هم ایش اصفاست جایگا هی وکالا و ووزاراست لیک فریاد تو بحرف فغرست هاو می اتفاوت خداو وندکریم اوشغم بر ادبیات نسیم. نسیم شمال خیلی زود تدلم ارن تهران جباز می کنه شدبودی که از تعسیگوزار ترین اشریهای تهران به همون می زان که نسیم شمال تعسیگوزار بود جرف ترین داشتی گئی. گهی تایتیش می کهر رن گای میخستن بیش رشفی بدن سیبیل ششتشاید کنن رو حروان اشفت دن خیل و اختبه هم می لکتازن پیشن آد هاو و حرفا دیسا. ولي بکرش ادام می داد تا ار شرائیت کرش اجام می داد همیشه رومت قلام رو نگه همی داشت. غلغلی انداختی در شهر تهران ای کلام خوشه مو یت می کنی از شر اگران ای کلام جاشت از برکت زا هر نور ایمان ای کلام مشکلات خالق گیردد از تو آسان ای کلام نیستی آزاد درینی راون ای کلام. ای کلام پنداشتی هنگومی دانش و ریست دوری ایل موم ده هرکس بی ارفا مشترست. تنفا همیدی که او زا اجهن خرتو خرست خر همونست او اوز گردی ده پالان ای کلام نیستی آزاد در ایران ای راون ای کلام. ایو هشا ارتو هم از شر گفتن لال باش شر یا نیش برها مال شر مال باش چاش مندی کن میان مرکن نقال باش حق باوزی کن تو همونند رندان ای کلام نیستی آزاد در ایران ای راون ای کلام. حلا ان روز نومی ناسیم شمال بئی ان هم از سرس دا چیتوری تاهییو چاپو توزیم شود شد اصن شایو بی تساوراتون نا وشچیز کم خم بگم انجریبت که شفاد دین هر وکشریب زینش مرسید رو که غز باطلی ای چیز مینو ویش جمی که ارد ندفتر میزی داش ندشیزی. البت هافزی اجبیم داش شراش رو هیف سبود شرحاتوی زینش کامل میشود ساختم شود و لباری کاری روز نامل لازم بود روی ار که غز دمد از تشبود یا داشتش شمی کرد که بی تنبید و سچیپ. همی جور بی نم اردم که راش رو میکر و سچیر هاش رو مینو وشتجم میکر بات پمیشود که غز شمی بر سب زمیدون. انجا یه چاپ خونی کچی کی بود بئس ممت ابی که لیمیان. همجم شس نمونهار غالات کهریمی که ارده میدد وصه صفه بندی. باید مشو اچا هارت صفی کچی کب اقات راقی. هر شما راز ناسم شما لخدیده ست تا چهار هزار نسخ فقط تو تهراقت میشوت. چخییی لی آمار با اگ ریزونی بر اندوران. یعنی مظرم نکه بر اندوران هم آمار اجیبی. و آغان اجیبی. ست چهار هزار نسخ چاپی شه و لتو خود تهراق تموم بشه و شهرستانم نرسه. اونم تدوری که آدم با صافت تهراق کام یابود. باید که یعنی روزنو ناسم شمال داخد اغدار کام شوپی شود خود اجسف دین اشهیاش شمیز اجزر با غالی شمی رف بیرون. میدد دست روزنام فرشاق که مامولا با چای دادا از اصالی بودند. این با چای روزنام فرشام همی مسام نابودند. باز زیم اچه زبال تهراق بودند. چن بیت از شهر هر که جا لب تهراق بود بولند بولند مخودند تخیابونا. که فرش شمیش تهراق بشه. قیمت هر روزنام پینش شهیود مشه یک شار مریال. خیلها نسم شمال رو بیوموانی سوغات میبورد شهرستان. اونجه هم دست پیداس مشود خیلها شهر هیف سمکردند. همین الان ممکن خیلها مویاده باشه که بابا وزورگامون همیشه چندتا شهر هی نسم شمال رو هیف سبودن و میخوندنام شه. نسم شمال رو اگی بجامیت اوندوران در نزر بگیلی با تهدد کام با سبادان اوندوران در نزر بگیلی میتولن بگیم پور فرشترین و موافق ترین هفتنام بوده هست. وزیفی هم که بدوش می کشید خیلی وزیفی مخترم و مهمی بوده. یه شرطین از سمشمال شهب شده که به تر تو سیفش می کنه. مردوزن روز نام می کنند کار هارة میدانند اهل تهران میان با زارند از همم ملكت خبار دارند ار کج دوز بوده می فهمن دغارته گرنه مده می فهمند. در کجا نرخگند دمار زانست در چنوکته نن فرو ونست در چشه ریست هاو چمز زالم در چشه ریست ملتش سالم چون همه روز نام می کنند. هر کجا شد خراب می دانند. روز نام شکار هاد آرد خبارز جملكار هاد آرد روز نام اگر نبود همه رفتبودن زیل تیغقامه. روز نام مؤین افکار از دمش ال روشن شبه تارست. وغن مو برتن آدم سخم کنه. الف بای دمو کرس رو در انگت ساد ساده و مردوم میگه. باد یه جاز همی شرش میگی که چیتور بفکر ان تشارن از سمشمال افتاده. روز نام رسید رنگارنگ کترقین مودخاک فرنگ. هر کجا روز نام اگر می شوهد ایمین از بنو و ختر. من چون روز نام ها خندم مرچب خیش در وطن رندم. تا از ان نسخی نسخی نسیم شمال خالق ار منگالب شد احوال. همه دارو یه انسامر باشند از بدخوب با خبار باشند. شره یقشن گشی رین را شره ته راون راشتک از وین را. همه را در نسیم مخونید با تقلی فخیش مدانید. اشرف دین برفر هنج سازیو اگا سازی مردم خیی لیتالاش میکت ارد. مردم ادور اکاجار خیلاش و اصلا ساود ارشتن تخرخ اردت خرفات قدن این ایک کارس سید مشکل بود. مصنی شرد رکب اه زارت اشوخیوب مصقر وزیف. خادم خود بگی ببا یه دونزن مگردیگی چخاوری دو تزندیگی چین دونزمونی. دوزندر خون او وردن خلاف از زنون رو اصخدو زردن خلاف ازد. بلی در احد صابق بی باہانه دوزن می بورت هر مردی بخانه و لی امروز این احد دوزمونه زيگزن بیشتر بوردن خلاف ازد. اگر کفوال بین گفتست درفوال دوزندر تال اتیدست رمول و لی امسال بون وز این هون زيگزن بیشتر بوردن خلاف ازد. شنیدست با احد شاوه ابوز یا هی بود نام اشخادی الموز زن بگرفت شد نص و سرشتوز زيگزن بیشتر بوردن خلاف ازد. زن اوهل بطوه رمت کزورت زن دووم دمار از تدارورت زن سبوم بخاکت می سپورت زيگزن بیشتر بوردن خلاف ازد. سید اشفت دن شر های خودشوال بطبه نوم مصر آر منه وشت. مزن زیری شرش منه وشت فغير یا اشرف لطلوت یت مجوجه ملزا کشونالی محروم حرور مللا حسرت تخو. داخور آمشت با الی اکفر ده خودا بیاد بیاد بیادی انکر بات ده خودا با اترین اسم مستار رو از داس سرشفت دن تغلوب کر ده درورت. خیلی از شر های نسیم شمول انگرد بی نمارده موندگار شد کی ازن زرور مصال شد با ازیجا هش. مصلا يکز اش ارش کهی لی سر زبون آفتات سالزار سسس يشارق اماری بود که از فازا یه ان مملكت استب داد پر برن او اشتب بود. وچه جون داد مقون آلومیاد داد فریاد مقون آلومیاد. خفش آلومیاد می بردت در لب او بروا نمی دردت لغمی لغمس سر پا می خودت از وطنیاد مقون آلومیاد وچه جون داد مقون آلومیاد. بتوچه مرده کیزار اپیر دخطران اش هم مفلو کسرگیر هم اوریان و پریشان و فرگیر فکر اولاد مقون آلومیاد بچه جون داد مقون آلومیاد. برقت لفغراء یه مسکن اده ایگورگ نشست بکمین بر ملت بزبون شیرین نقل فرحاد مقون آلومیاد بچه جون داد مقون آلومیاد. ومółکیه. ومółکیه. ومółکیه. ومółکیه. سید با خوش ری از اشن پزیرای میکر آبگوش برشم آیامی که روزیلوی رنگور رفتش زمستنعی کورسی میزاستی سامعور هم کنارش خاده مدرس برش آتش می آوات سیدند اصمکتوی همون جیبشو یه پینشای بیش میداد جیباش جرین جرین جرین جرین جرین جرین جسد آمیداد چون توش پوری پولی سی آخبود پولی سی آ همون پولی بود کبت شهوی رزنان پوروش باواتی فوروش ناسم شوال می گیر افتانو میو بردن بیش میدادن سید و لخیل خیلی دست دل باز بود هر گیدای را نشینی کمیدید داسم که رتی جیبش یه ماشتازون پولای سیار ورمی داشالا ارچی تو ماشتش مییمدیگ نش موردی میدادو رد میشود همه رکسم يا و امه ساليزار سسد نوشام سي خبر رسید کسید اشفاد دین دچار جونون شده حالش انگرد از سخنش نست نگفتن تو اخونی ایک از پسران سپاہدار مسمون شکر دند تو اه همون حال پسران سپاہدار یک کتاب خطی نفیس روز دست اشفاد دین دره وردند انجاد اگه خیل بهم ريخت اگه اگهت بهم ريخت کم مجبور شدند ببرا نشتی مارستان مالکو شرعی باہار که انظمون نفوز سيست داشت وقت ای موجر فهمت خیل بهم ريخت رف توپید ببرا نست سپاہدار پنجه زارتوان از اشنگ رف بری سيگت و لپول بچکار ميومت سید اشفاد دین گوشی تیمارستان شهرنو افتادی بود مالکو شرعی باہار دا ام بسید ایتی مارستان سر مزت سید لغرش دبود فرس دش دبود نا یهرکت کردن نداشت بی آزار یه گوشوف تادی بود یه برم جا فر شهری میر ایادات اش جا فر شهری همون که کتاب ایتیران هی قدیم رون ای بیشت مدد تو اپیزود قبل ان دعو رہت رات اش ساختیم اگه ایادت ماشه جا فر شهری میر ایادات اشفاد دین نگای بشمد از ایف و مگه هیف شمه هم دیوان اشدید جا فر شهری میگه نگور با نمام ایادات اشمه سید نگای بسارت بالاش و من دو زو بات مگه پسین که غزغالام شید استت ان دل سوزیاد شیه جا فر شهری بیش مگه من و مدن وز اینجاریاد داشت کنم اشفاد دین اخمو شمی کشتی ایه هم مگه پسات مر خیال وزارت و و کالت بسارتون زد اوه لبا ان گزار شا ماردون ردور خوطون اگه دارید بشید دل سوز از افا باد هم کخخارتون از پول گزاش یا اتون بر بخاطر ایچی بینجار ایگار ایسید اید جا فر شهری میگه ات نا آفا جرمان شغل اداری نادر مستلا نکار ازاد درم بر خاطر خودا این کارار ایم کنم سید هم اینجا سداش می بر بالاش شه اه مکنی تونید هیچ کس تونی این آلم کاری رو بسر زی خودا اینجام نمید ایه جا فر شهری می بین سید دگستار شو چارخوند اون ورور افتتی توی لکی خودش این کتا از می می کنو از اونجا خارج میشه نمید اونم چرا اینجا یا تی که از شرهای ناسیم شهان ال افتادم دو شرفتا مدرس در هجده ایم اللار رجاب دی دم اش میکش ار دوره او زم از شد رو بجاب کفتم دارا ی اصرار الوم مختجاب این وجاب یا نی چی گفتاز این رجاب مان مو اجاب زیر لب خندید گفت از کار ها مان مو اجاب ال اجاب سمل اجاب بین جمادی ایو رجاب کفتم ای از رنگ المم ارفت ریشت خزاب مان وجاب می پرسمتو از رجاب گوی جبوب فرگ نو دا دی حسان رو از رسندر انتخاب کار بار مم لکیت چونست ای آلی جناب زیر لب خندید گفت از کار ها مان مو اجاب ال اجاب سمل اجاب بین اجاب این جمادی ایو رجاب کفتم اش دانی که وز اشار دی گرگون شده نقشها باوتل شده ان دیشها بارون شده خانین رو تاشت از بام افتاده چون شده اندرین کار بین ال حققفه موزون شده زیر لب خندید گفت از کار ها مان مو اجاب ال اجاب سمل اجاب بین اجمادی ایو رجاب کفت یا هو شیشه یا امرم لباولب از غمست درمیان مدرس رو هم دو چار مو تمست آو وویلو مگر غیرت ترین کشفر کمست کفتم اش در هوش رب نان شو که آو لیدر همست زیر لب خندید گفت از کار ها مان مو اجاب ال اجاب سمل اجاب بین اجمادی ایو رجاب وابطورціvent kijعvasive سید رو از تیمار استان مرخز مي کنند، مسكی خوده حالش به احترش به دبود. یه اتاقه سدر سی رو یا آبام باریت مهالی اب بسوض برش اجرم کنند، سید از نش مران اجا زندگیم کنند سید فرزند این داشت و لزنش از شوه رقابلش دو تبت شداش، دو تدخدر، اربطه اونت و راش زندگیم اکردند. یه بار هم ابراهم صفایی که که که دوستاران سید بود می رب سید سری وزنه. در مزنه بود می رد اخل اتاقه محقرش، مبنه سید ابا پوشیده، امامیس یا اش رو هم سرزانش گزشته بو تزدد داره رو بروش ننه گا همی کنه. رو بروش یه چا در نماز بود، چا در نماز یه که رو یه زنش کشید شده بود. سید دستی بریش کتا شمکشه بمگه این نال اللہ و این ناله هراجاون. زنش مردبود. حالا زندگیه سیداش فدین از قابل هم رکتنگیستر شده بود. تنهای تنهای تنها شده بود. اترافیانش اپرستور برشمی گرن بعد مالک شواری با هرمیادمگه سیدت میتل شرب نوسی، بیدو برشر بنیمسکی پولیم دستتوبه گیر. میبرا نشتی اید افتارت خیابون کبادن اسمشت خیابون لالزار شای غلیون شروب را همی کنن سید دستادام جل میشستوب باد یه شرمین و اشتو تحویل میداد. و لدگه شراش استن بششیرینی جزابیت قابلن هنبود. و لبه هر هل نشین اصیم شمول بریب رسیبون برافتاد. هش صفه بقت افوزیری توی همی شمار آهم ان شرزی رزیل اسم روزدم اچپ میشوت که بیاد اشرفدین سیدستود خسال مشاوم خیش معتر کنز نسیم شمال. یه روز هم مخاطبان نشین نشین اصیم شمال یک خباری روتی کارز روزدم اخوندند کدیگه شرنبود. کدیگه اصلا نشین نبود بنست بود. با کمالت اصف و فوت و رهلت نوجهانی اغای سیدست اشرفدین نسیم شمال در بستنوه اصفند موه ازار سیسال دوازده خرشدی بخانندگان جرده بیوسیل ای آخرین شمار روزدم ایلام میداریم. کدیگه ازار سیدستود خیش معتردیم. کاری چردیودن کرستوم تاریخی. اگه ميخاس میتنز برعاعتی از این فتوحات شو از این سوابگاش. نهایت استفادر بقنه. ولي تسمیم گرفتبت که بین اماردوم توی هجره های کچک زندگی کنو ورچشویل از تشمیل ازارو باشده باخشش کنه. اترافیان اشتا جب میکردن کچه را اشفت دینگ از وینی وده سبیستار روز نوم نگاری کل زندگیش پنسات توانم نمیارزیت و ان زندگی و سرن بشت بزورگ مردی بود که بین مردوم زیست برعی مردوم زیست و مسیکز همین مردوم بیستار سدو ان سرزمین پر آشوپ رو ترکت جدد belly ۔ چیزی که شنیدید اپیزودی بود که زمنینه و شتما زابت کردام که انترنت بطور کامل قت شدی بود مملكت بطور کامل تاتیل بود و ببو و قاحتی کاملازر علام شد که بخاطر بروودت هوا تاتیلش کردن من اون زمن برین که کاری کر رباشام اصر بیدستو پایون نو تاوونی تو که تو بم گیشتی زدام رسیدام بکه تو به زندگی و اصر نسیم شمال که نهس رسالیس چاپ کرد این اپیزودی درو بشتر از دل احامی کتاب نباشتم الو اتی گفتن یارفام برین که انجس سابت پشکی چیو که اصر نکزر اندیم اوم ادوار ام ادوار ام حال احاما من خوب بشه زتر خوب بشه دامتونگیر دامتونگیر دامتونگیرم که گش کردین هم روهی که دیلگر می میدید از هم کراین اپت کستانست پرزیم خیل خیلی ممنونم و الون چه درم سوبات مکنم الان اظه بخير ب احمن موجر شلصات چاهاره من مهمدر زمانه پراشوب از جوشه ساکتری APARTEMAN فقلان. بی Within Illation

Podcast Summary

Key Points:

  1. النص يروي قصة النضال الإيراني من أجل الدستور (المشروطة) في أوائل القرن العشرين، مع التركيز على دور المثقفين والصحف.
  2. يسلط الضوء على شخصيات رئيسية مثل سيد أشرف الدين القزويني (شاعر وطني) ونسيم الشمال (صحيفة معارضة).
  3. يصف القمع الذي تعرض له المؤيدون للإصلاح من قبل النظام القاجاري، بما في ذلك الهجمات على المجلس (البرلمان).
  4. يوضح كيف أصبحت مدن مثل رشت وتبريز مراكز للمقاومة والصحافة الحرة.
  5. ينتهي النص بالإشارة إلى تراث هذه الحركة وتأثيرها الدائم على الوعي السياسي الإيراني.

Summary:

يروي هذا النص الطويل فترة حرجة من التاريخ الإيراني، وهي حركة المشروطة الدستورية في أوائل القرن العشرين. يتم سرد الأحداث من خلال عدسة النضال الفكري والصحفي ضد حكم أسرة قاجار المستبد. يبرز دور الشاعر الوطني سيد أشرف الدين القزويني وصحيفته الشهيرة "نسيم الشمال"، التي أصبحت منبراً للتحريض على الإصلاح ونشر الوعي بين العامة.

يصف النص القمع العنيف من قبل النظام، بما في ذلك قصف المجلس (البرلمان) من قبل محمد علي شاه، مما أدى إلى تصعيد المقاومة، خاصة في مدن مثل رشت وتبريز التي تحولت إلى معاقل للثوار الدستوريين. النص مليء بالتفاصيل عن التحديات العملية لنشر الصحف السرية، وحماسة الناس للأفكار الجديدة، والتضحيات التي قدمها النشطاء. في النهاية، على الرغم من النكسات، يصور النص حركة المشروطة كفترة حاسمة زرعت بذور الفكر الديمقراطي والوطني في إيران، حيث أصبحت كلمات مثل نسيم الشمال رمزاً دائمًا لحرية التعبير والمقاومة ضد الاستبداد.

FAQs

نسيم شمال هو لقب الشاعر الإيراني سيد أشرف الدين الحسيني القزويني، وكان شاعراً وناشطاً بارزاً في الحركة الدستورية الإيرانية (المشروطة). استخدم شعره كنوع من الصحافة الشعبية لنشر الوعي السياسي والاجتماعي بين العامة.

جريدة 'نسيم شمال' كانت صحيفة شعرية شعبية أسسها سيد أشرف الدين القزويني. كانت مهمة لأنها وصلت إلى قطاع عريض من الشعب الإيراني الأمي آنذاك، حيث كانت تُقرأ بصوت عال في المجالس وتنقل أخبار الحركة الدستورية وأفكارها بلغة بسيطة.

واجهت الجريدة تحديات مثل الرقابة الحكومية وصعوبة التوزيع. كما كان الطبع يتم غالباً سراً، وكانت تُوزع بنسخ محدودة (مثل 4000 نسخة) وتنتشر يدوياً بين الناس، مما جعل وصولها للمحافظات صعباً.

كان سيد أشرف الدين عضواً في 'لجنة ستار' السرية في رشت التي خططت لتحرير المدينة من سيطرة القوات الحكومية. ساهم بنشاطه الصحفي والشعري في رفع معنويات المقاومين وتوعية الناس، مما ساعد في نجاح تحرير رشت لفترة.

قصيدة 'بچه جون داد' (أعطى روح الطفل) هي إحدى قصائد نسيم الشمال التي تعكس معاناة الشعب الإيراني تحت حكم الاستبداد. تصور القصيدة ظلم الحكام واستغلالهم للشعب، مستخدمة لغة مؤثرة لفضح الوضع.

في سنواته الأخيرة، وُضع سيد أشرف الدين في مصحّ عقلي (مستشفى المجانين) في طهران من قبل السلطات، حيث عانى من الإهمال والمرض حتى وفاته. كان هذا جزءاً من محاولة إسكات الأصوات المعارضة.

Chat with AI

Loading...

Pro features

Go deeper with this episode

Unlock creator-grade tools that turn any transcript into show notes and subtitle files.